خرید بک لینک

گرما برای من حکم تراپی داشت هوا که گرم میشد لپام گل مینداخت انگار که سرمو از شیشه بیارم بیرون و همینجور که گرما رو تا مغز استخونام حس میکنم باد هم دستی بکشه به موهام شلوارک اکلیلی مسخرمو بپوشم بدوام دنبال غلام

غلام حیون خونگیه منه اسم اصلیش بارنیه ملقب به غلام

بهار گذشته سکینه مرد نمیشد که نگم همیشع تابستون و گرماش نیس و با اینکه هوا سرد میشد غلام افسرده شده بود .سکینه زن غلام اولادی بهش نداد و جان به جان افرین داد.

ادامه دارد...

برچسب: نویسنده: سارا شریفی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 21:23

صفحه بندی