صحرای من
ای کویر جان من
بر من ببار باران من
هر چه هست اشنا به من
خشک است این شن های من
تر نکن چشم مرا
خانه ات پیدا نکردم ماه من
پا بزار بر قلب دردناک من
مرحمم باش و نگاهم کن
ای که صدایت درمان من
اهوی من
تو کجا اینجا کجا؟
خشت خشت خانه قلبم
برایت ،خانه از گل
قصری ساختم در دلم
به زحمت صبر کردم
رنج و اندوهم فراوان بود
باد با من دشمنی میکرد
قصر من از گل فرو میریخت
بیهودگی هایم فراوان بود
اهوی من نوشتم برایت خوش امدی!
بر قلبم سفر کردی .خوش امدی.
دیر کردی چرا؟
بیا
خوش امدی
تیزپادیوانه ام کردی چرا؟بازهم مینالم از دوریت و میگویم خوش امدی
سخت در تاریکی و هجران وغم
چابکی باشد کنارت،ارام ،من
با منه ارام لاک پشتان ،چرا؟
سوز دارد این دلم تک چال من
دست تقدیر را کوته نکردی تو چرا؟
چاره کار تو را تدبیر کردم،توبیا
شهر رنگ دیگری دارد به خود
این جا مکان غصه شد قصه چرا؟
تند پا با من بیا با من بمان
یا هم برقص
به هر ساز من
اه بس کشیدم سودای من
واو اه ام را ندادن اهوی من بی واو شد
واو را برداشتی رفتی چرا؟
اه اهو ماند اخر بر دلم.
#98/1/23
#جمعه
#اه
برچسب:
نویسنده: سارا شریفی
تاريخ: جمعه
31 خرداد
1398 ساعت: 3:00